اسكندر بيگ تركمان

176

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بود با شاگردان كار مينمودند و زياده از ديگران با حسين بيك يوز باشى كه سركردهء سلطان حيدريان بود مربوط و مختلط بود بنابر آن در زمان اسمعيل ميرزا از خدمت كتابخانه مهجور گشته پسرش در سلك اصحاب كتابخانه منسلك گرديد در زمان نواب سكندر شأن كه خان احمد بحكومت گيلان نصب شد مجددا ملازمت او اختيار كرده بگيلان رفت و در آن ولايت بعالم آخرت پيوست . سياوش بيك : آن حضرت آثار قابليت از اطوار او مشاهده فرموده او را نسب نقاشى دادند شاگرد استاد على مصور بود چون به قدر مهارتى در آن علم يافته نزاكت قلمش خاطر نشان اشرف گرديد بنفس نفيس متوجه تعليم او گشته از شاگردى آن حضرت بر حسب احسن صوركم تصوير يافته قلم قدرت تصوير مصور الاشياء بود ترقى عظيم كرد بسيار نازك قلم بود دقيقه كار و مصور بيقرينه بود سپاه و كوه پردازى او را هيچ استادى بدست نميتوانست گرفت مجلس سازى او بىعيب بود در زمان اسمعيل ميرزا از اصحاب كتابخانه شد و در زمان نواب سكندر شان او و برادرش فرخ بيك در سلك معتمدان شاهزاده جوان بخت كامكار سلطان حمزه ميرزا منتظم بودند و در زمان حضرت اعلى شاهى مدتها ملازمت اشرف نموده در ركاب مقدس آن حضرت پيكر عمرشان نابود گشت . مولانا شيخ محمد سبزوارى مرد بذله‌گوى شيرين سخن قيافه و آن خوش اختلاط بود در فن تذوير رنك آميزى يكه صورت دم از يكتائى ميزد الحق در آن دعوى صادق و همه استادان نقش پرداز در اين ماده با او موافق بودند نستعليق را بسيار خوب مينوشت و نقل قطعات استادان چنان ميكرد كه تميز آن از منقول عنه نزد ديده و ران خطاط بسيار دشوار بود صورت فرنگى را در عجم او تقليد نمود و شايع ساخت اما كسى بهتر او گونه سازى و چهره‌پردازى نكرد در سبزوار ملازمت سلطان ابراهيم ميرزا اختيار نموده در خدمت او بعراق آمد در زمان اسمعيل ميرزا از اصحاب كتابخانه شد و بعد از آن بخراسان رفته ادراك زمان فرخنده نشان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كرده در ملازمت آن حضرت در عمارت نو دولتخانهء مباركهء كار ميكرد در بندگى آن استان جان داد . مولانا على اصغر كاشى استاد بيقرينه و مصور پاكيزه ساخت در پرداخت و رنك آميزى منفرد و در كوه پردازى و درخت سازى از اقران در پيش بود او نيز در خدمت سلطان ابراهيم ميرزا ميبود در زمان اسمعيل ميرزا از اصحاب كتابخانه شد پسرش آقا رضا در فن تصوير و يكه - صورت و چهره‌گشائى ترقى عظيم كرده اعجوبه زمان گشت و در اين عصر و زمان مسلم الثبوت است از جهات نفس به آن نزاكت قلم هميشه زور آزمائى ورزش كشتى گيرى كرده از آن شيوه محظوظ بودى و از صحبت [ 129 ] ارباب استعداد كناره جسته با آن طبقه الفت داشتى و در اين عهد فى الجمله از آن هرزه - درائى باز آمده اما متوجه كار كمتر مىشود او نيز بطريق صادقى بيك بد مزاج تنك حوصله سرد اختلاط است الحق استغنائى در طبيعتش هست در خدمت حضرت اعلى شاهى ظل اللهى مورد عواطف گرديد و رعايتهاى كلى يافت اما از اطوار ناهنجار صاحب اعتبار نشد و هميشه مفلس و پريشان حال است و اين بيت مناسب حال او افتاده بيت طالب من همه شاهان جهانند و مرا * در صفاهان جگر از بهر معيشت خون شد